تبليغاتX
….•´¯)اشكهاي تنهايي من(¯`•….

….•´¯)اشكهاي تنهايي من(¯`•….

در حسرت دیدار تو .... اشک ریزان خواهم سوخت

 

 

www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

من هرگز تنها نبوده ام چون همیشه تنهایی من در کنار من بوده است .

درفرهنگ تنهایی من خیانت جایی ندارد .

تنهایی من به آسانی به دست نیامده است .

*********************

تنهایی من پاکترین و با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام .

تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین .

تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است .

***************

تنهایی من از انتهای یک کوچه مه گرفته و غمگین .

با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است .

تنهایی من با تمام چیزهایی که در خود دارد مرا تنها نمی گذارد .

*********

در تنهایی من، غم ، اندوه ، عشق شادی ، خاطرات و من جای گرفته است.

 درتنهایی من همیشه می توان صدای موسیقی را شنید .

در تنهایی من همیشه فیلمی برای دیدن وجود دارد .

*******

در تنهایی من همیشه کتابی برای خواندن هست .

در تنهایی من اشک همچون مرواریدی می درخشد .

من تنهایی خود را دوست دارم .

چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام .

پايان

............................................................. 

سلام به دوستاي خوب خودم تمام پست ها نظراشونا آف كردم جز اين پست اگه خواستين نظري بدين تو اين پست بدين ..........اين آخري آپ من بود...........ديگه از اين به بعد آپ نمي كنم......... از اينكه تو اين مدت تنهام نذاشتين ممنونم.........دوستون دارم....خدا حافــــــــــــــــــــــــــظ....

 

 

 

......تنهايي بزرگترين درسو بهم داد تو زندگي كه هيچ استادي نمي تونست بهم ياد بده......

 

هميشه يه شروعي پاياني ام همراه خودش داره آخر خط من اينجاست من پياده ميشم  تا ببينم سرنوشت ميخواد باهام چيكار كنه.....

  http://www.blogfa.com/photo/2/2khtaresharg.gif

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

http://www.blogfa.com/photo/2/2khtaresharg.gif



نويسنده :R E z a - ساعت 10:42 AM روز Date: 9 October 2010   |    67 نظر   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

اي دل

بخوام از تو بگذرم من با يادت چه كنم؟؟؟؟

تو رو از ياد ببرم با خاطراتت چه كنم؟؟؟؟

حتي از ياد ببرم تو و خاطرات تو بگو من

با اين دل خونه خرابم چه كنم؟؟؟؟

تو هموني كه واسم يه روزي زندگي بودي.... توي روياهاي من عشق هميشگي بودي

آره سهم من فقط از عاشقي يه حسرته.....بي كسي عالمي داره واسه ما يه عادته...

دل ديگه خسته شده با حرف من

گوش نمي ده چشم به راه تو مي مونه

هميشه غرق اميده...!!!

 

 

 

E  L  O  N  E

 

ليلي تو قصه تويي مجنون ديونه منم...

     ...شيرين روياها تويي فرهاد بي خونه منم

         اوني كه ميمونه تويي راهي ويرونه منم...

              ...اوني كه مي خنده تويي اوني كه دلش خونه منم

 

 
 

 

عاشـــق باش

از راه دور تو را اي قبله اميد من... از راه دور به تو عشق مي ورزم تا ديگران فصله ها را

احساس نكن....

از راه دور درد و دلهايم را به تو مي گويم....و تو را در آغوش محبت هاي خودم

مي  فشارم آري از همين راه دور  نيز مي توان دست در دستانم بگذاري.. و با هم قدم

بزنيم......به خواب عاشقي مي رويم تا اين رويا برايمان زنده شود..

خاطره هايمان را هميشه در ذهن مرور مي كنم و هيچگاه نمي گذارم خاطره هاي لحظه

ديدارمان از ذهنم دور شود و اين است برايم يه خواب عاشقونه خواب نگاه به چشمان هم ،

خوب با هم بودنمان..... آري اين است يك فاصله عاشقونه

دارم از تو مي نويسم:

 

عاشق باش چون اين راه مقدس است و پايان راه شيرين تر از گذشته است....

اي تنها بهانه براي زنده بودنم نفس كشيدنم

اي اميد و آرزوي من دنياي من اي تو نسل بهارم

ــ باور كني ،،،، باور نكني      دوستت دارم ــ

 

 

 

تــــاج عروسي

 

از اين ور اون ور شنيدم داري عروس ميشي گلم مباركت باشه ولي

آتيش گرفته اين دلم....خيال مي كردم با مني عشق مني مال مني

فكر نمي كردم يه روزي راحت ازم دل بكني

باور نمي كردم بخواي واقعا تناهم بزاري آخه يه عمر همش بهم

گفته بودي دوسم داري گفته بودي عاشقمي به پاي عشقم ميشيني

مي گفتي هر كجا كه باشي خودتا با دمن ميبيني

رفتي سراغ دشمن پس نامرد حسود يكي كه حتي بخدا لنگه كفشمم نبود

به ذهنشم نمي رسيد حتي نگاهش كني يه روز آخ كه چه دردي مي كشم

اي دل بي چاره بسوز..... با اين همه ولي هنوز عشقت برام مقدسه

همين كه تو شاد باشي و بخندي واسه من بسه

تـــــــــــــاج عروسيتو برات خودم هديه مي خرم

غصه نخور حرفاتو من پيش كسي نمي برم

هر كي بپرسه بهش مي گم خودم ازش خواستم بره

مي گم براي هر دومون اينجوري خيلي بهتره

با اينكه مي دونم برات همدم و غمخوار نمي شه

آرزو مي كنم دلت يه لحظه غصه دار نشه

با اينكه مي دونم يه روز تو رو پشيمون مي بينم

هميشه از خدا مي خوام چشماتو گريون نبينم

با اينكه از دوري تو دلم داره ميتركه ولي بخواطر تو هم شده ميگم

مباركه........مباركه................مبــــــــــــــــــــــــــاركه.......

 

 

E  L  O  N  E

 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 8:52 PM روز Date: 2 September 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

به رسم شهر دلتنگم نگاهم را زیارت کن نگاه پرنیازم را به چشمان تو دعوت

کن تو گفتی اگررفتم حلالم کن غمی دارم برو باشد ولی من هم خدا

وعالمی دارم برو باشد ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است بدان من گریه

میکردم ازاین دنیا دلم تنگ است من از این دنیا گله دارم که از مهر تو کم دارم

ببین یک خواهشی دارم مرا درخود کمی حل کن نگورفتم خداحافظ کمی 

دیگرمعطل کن...

 

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند وقی به نبودنت فکر میکنم میسوزم بیاد روز های که بودنت را نفهمیدم.....


 



نويسنده :R E z a - ساعت 6:15 PM روز Date: 21 August 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

 

دلواپـــسي...

نگران من نباش با خودم كنار ميام

برو گوش نكن به اين لرزش تو صدام

غصه منو نخور من با ياد توام خـــــوشم

ديگه احساسمو،،، تـــوي قلب خستــــم،،، ميكشم

گريه هاي تلخمو برو ناديده بگيـــــر نمي خوام باشي تو به پاي من اسير

نمي خوام آرزوهات ذره ذره آب بشن آخه دلواپسي هات خود مرگه واسه مــــن

ديگه طاقت ندارم ببينم اشك تو رو بزار از من واسه تو بمونه يه خاطره

به خدا جدايي مون اينجوري ساده تره ميدونم سخت برات ولي با گريه نرو

نگران من نباش دوري عادت مياره

نگران من نباش با خودم كنار ميام

من با يــــــــــــــــادتم خوشــــــــــــــم

 

 

 

پايان انتظار....

تا كي بشينم منتظر تا خبري از تو بياد دل ديگه طاقت نداره

اين انتظارو نمي خوام......

تا كي بشينم منتطر تو اين خيال تا تموم

تا كي بايد گل بچينم بعد اونا رو پرپر كنم

تا كي بايد تو اين بهد غريب اين انتظارو سر كنم

تا كي بايد با عاشق ،،،،باشم،،، عاشق اون كه دوره ازم

تا كي بايد خواب ببينم اما به رويام  نرسم

بسه ديگه،،، بسه ديگه به من بگو كدوم غزل رمز صداي بي صداست

به من بگو كدوم شبه كه ميرسه به چشم تو ستاره قشنگ من

بيا بمون كه من شبو پيش تــــــــو فردا بكنم....

 

 

پايان...

عشقمو پس مي گيرم غصه هامو پس مي گيرم

از روزاي با تو بودن گريه هامو پس مي گيرم

تو واسم هيچي نذاشتي مي دونم دوسم نداشتي

هر چي تو زندگيت بود پاي غريبه ها گذاشتي

اون همه دعات مي كردم روز و شب صدات مي كردم

ولي حالا از ته دل من دعامو پس مي گيرم

ديگه آرزوم تو نيستي مي رمو واسه هميشه از دست تو رها باشم

تو واسم هيچي نذاشتي كاشكي دوسم ميداشتي...

 

 

نميدانم پس از مرگم كه آيد برمزارم كه بنشيند به سوگ من سياه چشمي سياه بر تن كند

يا نه ، تو را سوگند به جان دلبرت سوگند مرا ياد كن آن شب كه من در زير خاك سرد

                                       تــــــــنـــــــهايـــــــــم

 

 

E  L  O  N  E

 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 7:29 PM روز Date: 10 August 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

آنچه آموختم :

- مردم برای امدن باران دعا میکردند غافل از اینکه خدا در فکر کودکیست

که چکمه هایش سوراخ است.....

- روی هر پله ای که باشی خدا یه پله ازتو بالاتره برای اینکه دستتو بگیره

من نمی گویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد:اما اعتقاد دارم باید

برای بار دوم هم نگاه کرد.....

- میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی تو چیه؟وقتی بفهمی واسه کسی

که تمام زندگیته:فقط یه تجربه ای.....

- هرکی دلتو شکوند صداشو در نیار یه روز دلش میشکنه وصداش در

میاد....

- همیشه نگاهی را باور کن که وقتی دورشدی در انتظارت بمونه.....

- خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد.خیانت تنها این نیست که در

خفا دستت را در دست دیگری بگذاری.خیانت میتواند جاری کردن اشک

بر دیدگاه معصومی باشد....

- نابینا به ماه گفت: دوستت دارم ماه گفت چه طوری؟تو که نمیتونی

ببینی؟نابینا گفت:چون نمیبینمت دوستت دارم ماه گفت:چرا؟نابینا گفت

اگه میدیدمت عاشقه زیباییت میشدم اما الان عاشقه خودتم....

آموختم عشق حكايتي است تلخ كه ابتدا و انتها ندارد

كاش در گرداب آن گم نشويم

و

آمــــوخـــــــــــتـــم كه تنـــــــــهايي زخمي اســـــــــت كه مرهــم نـــــــــدارد...

 

E L N E

 

كــــاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش،، گنــاهي كم كنيم//// فاصله هاي ميان خويش را با خطوط دوستي كم كنيم//// ما همه روزي از اين دنـيـــا خواهيم رفت كاش اين پرواز را باور كنيم......

 

 

باورم شد پاك بودن ذلت است......... عاشـقـــي سوزانـــــدن حثيت است..........

باورم شد دوســتي ها لحظه اي است.............بي وفايــي قسمتي اززندگيست!!!!

 

 

اين هم از يك عــــمر مستي كردنم ، سالها شبنم پرستي كردنم

اي دل زهــــــــــــر جـــــــــدايي را بچش.....

چوب عـمـــــري با وفايي را بچــــــــش.... اي دل ديدي كه ماتــــــت كرد و رفت

خنده اي بر خاطراتت كرد و رفت...

 

 

 

 

خلوتگاه من....

چشاي من دنبـالته دلم هنوز به يادتــــــــــه

مي خوام بگم دوست دارم...هنوز صدامو يادته؟؟

مي خوام بفهمي حالمو خودت بياي سراغمو

دلم مي خواد بهم بگي سوال بي جوابمو...

گفتي نمي دوني چطور هميشه عاشق بموني؟ ...بازم تلاشتو بكن اين دفعه شايد بتوني

هوس نبوده بين ما تهمت ناروا نــــــــزن .....

مي خوام داده هاتـــــــــــو واست پس بيارم....

چطور دلت اومد بري بعد هزار تا خاطره..... تاوان چيو من دارم ميدم

چطور دلت اومد كه با من اينجوري بي مهري كني....

شايد همين الان تو ام داري به من فكـــــــــر مي كني....

دلم سبك نشد ازت دلم مي خواد هنوز بياي حتي با اينكه مي دونم شايد كه ديگه منو

نخواي... مي خوام كنار پنجره بيادت آروم بميرم.....

 

 

 

ياد تو با منه...

اين همه خاطره يادگاري.... اين همه ناله و بي قراري.....

حق من اين نبود كه  بخواي تو اينجوري رو دلم پا بزاري

من بخاطر تو رسيدن اين همه ناله و زجر كشيدم

اين همه بي وفا گريه كردم.... رفتنت آخرش شد نصيبم

من سزاوار اين غم نبودم تو به آتيش كشيدي وجودم

من به تو بي وفايي نكردم كه تو گفتي ازت سرد سردم

كه تو گفتي نمي خواي و رفتي....

بي وفا من  بعد از تو، توبه كردم

 

 

 

ناله دل....

وقتي دلـــــــم مي گيره دنـيـامو غم مي گيره انـــــگاري حـــــــس بودن تو لحظه هام ميميره

وقتي دلم ميگيره مي خوام پيش تو باشــــــم نمي تونم يه لحــــظه دوست نداشته باشم

بي تو بدون خيلي سخــــــــــته.... تو نبــــاشي من ميمــــيرم بزار دستاتو بگيرم

دارم از نفس مي افتم بيـــاهو برس به دادم تو نباشي من مي ميرم...

هيچي يادت نمونده از اون همه محبت رفتيو تنــــــها موندم

رفتـيـــــو وقـــت و بي وقت تو فكــــرتم هميشه

مي خوام يادت نيوفـــــتم نميشه كه نميـشه

بي تــــــو بـــودن خـــــــيلي سخــــته...

اه كه تنهايي چــه كرده با دل من

من براي تـــــــــــــو

مـــيمـــيــــرم

 

 

 

»عاقبت از عشق تو اهل كليسا مي شوم«

 

 

 

داستان گنجشك با خدا

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا

هربار به فرشتگان اينگونه مي­گفت: مي­آيد،­من تنها گوشي هستم كه غصه­هايش را مي­شنود و

يگانه قلبي­ام كه درد هايش را در خود نگه مي­دارد و سرانجام گنجشك روي شاخه­اي از درخت

دنيا نشست. فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن

گشود، با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست، گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه

خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي­ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه

بود؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر

كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر بزير انداختند. خدا گفت:

ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از

كمين مار پرگشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: چه بسيار بلاها كه

بواسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم برخواستي. اشك در ديدگان گنجشك

نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فروريخت، هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 

sorrow LoVE 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 11:15 AM روز Date: 5 August 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

بي وفـــــــــــــــــــــا

صدات دوباره پيچيد تو قلبم بارون  اشكم چكيده نم نم

دلم گرفته از اين همه غــــــــــــــم مثل يه شمعي مي سوزم كم كم

نمونده راهي غــــــــير از جدايي نمي دونستم تو بي وفـــــــــايي

دل ديونم نداره راهي اگه نيايي مي كشه آهـــــــــي

هنوز تو قلبم خاطــــــــــره مونده

تــــــــوي تنهايــــــــــي دلـــــــــــــــــــو سوزونـــــــــــده

قصه  عشقــــــــــو كسي نخونـــــــــــده

به روي عهـــــــــدش هيچ كس نمونــــــــــــــــــده

نمونده راهي غـــــــــــير از جداييـــــــــي

نمي دونستم تـــــــــــو بـــــــــــــــي وفـــــــــــــــــايــــــــــــــــــــــــــــــي

 

(به قول يكي از بچه ها عشق واقعي هيچگاه يكنواخت و آرام پيش نميره!!! حقيقته تلخيه ولي حقيقت داره)

 

زِ شَهرت  اَزم سفر دارم ز كويَت قصد گذر دارم

نفهميدي مهربوني دل.... ندونستي چشم تـَـــــــــــر دارم

دگر رفتم من زِ شهر شما نديدم يه ذره مهرو وفـــــــــــــــا

تو بودي امـــــــــــيد زندگي ام تو را مي سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم به دست خدا

خداحافـــــــــــــــــظ اي تمام اميدم......ز بام عشقت نِگـــــــــــــر  كه  پَريدم

تو قدر منو نميدوني تو باشو عمــــــــــــري پشيمــــــــــــــــــوني

خداحافظ اي تمام امـــــــــــــــيدم....هنوز از عشق تو دل نبريـــــــــــــــــدم

به پــــــــــــــــــــاي تو گريه ها كردم

نميديدي غصه ها درغم .....مــــــــــــــــرا بار طعنه ها كردي.......

بريدم از تــــــــــــــــــــــو و از دل خـــــــــــــــــــــــــــود

دلـــــــــــــــــــــــــــــــــي كه تاب مرا برده

خدا حافــــــــــــــــــــظ

 
 

اميــــــــــــــــــــــــــــــد.....

شخصي را به جهنم بردند در راه بر گشت به عقب خيره مي شد ناگهان خداوند فرمود او را به

بهشت ببريد.....!!!!!

فرشتگان پرسيدند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ پروردگار فرمود او چند بار به عقب نگاه كرد ......او اميد به

بخشش دارد....

 

 

 

E L O N E

 

قلب پاك.....

 

دخترك طبق معمول هر روز جلوي كفش فروشي مي ايستاد و به كفش هاي قرمز رنگ را با

حسرت نگاه

مي كرد بعد به بسته هاي چسبهاي زخمي كه در دست  داشت  نگاه مي كرد و ياد حرف

پدرش افتاد كه

گفته بود: اگر تا پايان ماه هر روز بتواني تمام چسب زخم هايت را بفروشي آخر ماه كفش

هاي قرمز

را برات مي خرم دخترك به كفشها نگاه كرد.... و با خود گفت يعني من بايد دعا كنم كه هر روز دست و پا

و صورت 100 نفر زخم بشه تا من بتونم كفش ها رو بخرم ....بعد شونه هاشو بالا انداخت

و به راه افتاد و گفت نـــــــــــــه خدا يا من اصلا كفش نمي خوام.....

( عاشق واقي به اين مي گن، از خواسته خودش گذشت چون نمي خواست كسي آسيب ببينه آيا تو ام اينگونه اي؟؟؟؟)


 

هيچ كس، هيچ كس نمي داند چه سازي ميزند فردا

چه ميداني تو از ديروز چه ميدانم من از فردا

همين يك لحظه را در ياب

كه فردا مي شوي تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنها....

 

ديشب باران قرار داشت با پنجره                  

       رو بوسي آبدار     با      پنجره       داشت

                     يكريز به گوشِ پنجره پچ پچ مي كرد            

                         چِك چِك،چِك چِك.........چكار با پنجره داشت؟؟؟؟

                   

 

يادمه....

 

يادمه اون دم آخر با چشمام بهت مي گفتم ميري و من تا هميشه ياد اين لحضه مي افتم.....

باورم نميشد هرگز كه جدايي در كمينه....مرگ من با رفتن تو راه حل آخرينه

حالا از وقتي كه رفتي بغض عالم تو گلومه تنها يك بار تو رو ديدن تنها آرزومه

كاشكي بوديا مي ديدي بعد تو چه حالي دارم

تو شباي تلخ گريه شونه هاتو كم ميارم

درد بي تو زنده بودن به خدا در كمي نيست توي قلب خسته من غير تو جاي كسي نيست

 

نپرسيدم...

 

نپرسيدم چرا رفتي؟؟؟ فقط گفتم بري كي بر مي گردي

ولي رفتي ديگه بر نگشتي....نترسيدم تو تنهايي

فقط ترسيدم از اينكه نيايي...ديگه شد باورم كه بي وفايي

بگو تنهام گذاشتني چرا....بگو دوسم نداشتي چرا؟؟؟؟؟

دل را شكستي بي صدا بگو دوسم نداشتي چرا؟؟؟؟

دوست دارم به خدا.....تنهام نذار بيا پيشم بشين من بي تو ميميرم بگو دستاتو مي گيرم

تنهام نذار اشكامو ببين كه چقدر دوست دارم بي وفا

 



نويسنده :R E z a - ساعت 11:37 AM روز Date: 25 July 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

رفتن من يه فصلِ... تازه اي از زندگي تو باشه

                       حس مي كنم بايد از اينجا برم

                                   جايي كه هيچكي راهشو بلد نيست

                                           بايد برم كه قدرمو بدوني يه مدتي تنها بموني بد نيست

                                       حس ميكنم ديگه دوسم نداري

                               حس ميكنم زيادي وجودم

                       چرا به اين زودي ازم بريدي

              من كه گل سر سبد تو بودم......

دوسم نداري مي دونم اما توچشمات ميخونم كه بي قراري خدا كنه كه بر گردي تو پيشم.....

                               

E  L  O  N  E

 

نه ميشه با تو سر كنم نه ميشه از تو بگذرم........بيا به داد من برس من از تو مبتلا ترم

بگو كجا رها شديم بگو كجاي رفتني.......... من از تو در گريزو تو چرا هميشه با مني

كسي بجز تو يار من نيست گذشتن از تو كار من نيست

بجز خيال تو هنوزم ببين كسي كنار من نيست

كذشتن از تو كار من نيست

ببين كنار من كسي نيست

 

(رفتي دلم شكستي اين دل شكسته بهتر !!!!!!!!من انتقام دل را هرگز نگيرم از تو

اين رفته راه ناحق در خون نشسته بهتر)

در روزگاري كه بستني به گراني امروز نبود پسر 10 ساله اي وارد قهوه فروشي هتل مي شه و پشت ميز مي شينه خدمتگار براي سفارش مي ره پيشش پسر پرسيد بستني با شكلات چنده  خدمتگار گفت 50 سند پسرك تمام پولهاي خود را در آورد و شمرد بعد پرسيد بستني بدون شكلات چنده خدمتگار با توجه به اينكه تمام ميزها پر شده بود و عده اي هم بيرون قهوه فروشي منتظر ميز خالي ايستاده بودند با بي حوصله گي و پرخاش گفت 35 سند پسرك دوباره پولهاي خود را شمرد و گفت پس لطفا براي من يك  بستني ساده بياوريد خدمتگار يك بستني آورد و صورت حساب را روي ميز گذاشت و رفت پسر بسنتي را خورد تمام صورت حساب را  گرفت و پولش را به صندوق پرداخت كرد هنگامي كه خدمتگار با عصبانيت برگشت تا ميز را تميز كند ناگهان اشك در چشمانش جمع شد آخه پسر بچه روي ميز در كنار بشقاب خالي 15سند به عنوان انعام براي او گذاشته بود.......

 

 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 8:47 AM روز Date: 21 July 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

شرح پريشماني:

دوستان شرحِ پريشاني من گوش كنيد.......داستان ِغمِ پنهاميِ من گوش كنيد

قصه بي سر و سامانيِ من گوش كنيد......گفتگوي ِمن و حيرانيِ من گوش كنيد

شرح اين آتشِ جان سوز نگفتن تا كي

سوختم  سوختم اين راز نهفتن تا كي

روزگاري دل و من ،ساكنِ كوي تو بوديم....ساكنِ كوي  بت عربده جوييِ تو بوديم

عقل و دين باخته، ديوانه روي تو بوديم

كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود

عشقِ من شد سبب خوبي و رعناييِ او.....داد رسواييِ من شهرت زيبايي او

بس كه دادم شرحِ دلاراييِ او......شهر پر گشت ز غوغايِ  تماشاييِ او

اين زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

پيش او يارِ نو يارِ كهن هر دو يكي است.....حرمت مدعي و حرمتِ من هر دو يكي

است

اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبوَد

گرچه از خاطر ِ ((من)) هوسِ   روي  تو رفت

وز دلش آرزوي ِ قامتِ دلجويِ تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از كويِ تو رفت

با دلِ پر گله از ناخوشيِ خوي تو رفت

 

·       هر چند از آيينه بي رنگ تر است *** از خاطر غنچه ها دلم تنك تر است

·       بشكن دلِ بي نوايِ ما را اي عشق*** اين ساز، شكسته اش  خوش آهنگ تر    است

  

نیمه شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت وبرنگشت
دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار را
آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز شد


شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد . خبري از دل پردرد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت: هر گلي هستي باش چه شقايق چه گل پيچك و ياس ، زندگي اجباريست .

 

"سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی....شایه امشب سوزش این زخم هارا کم کنی ...اه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی"

 

 

خدایا!
فکر کنم مظلوم ترین آدمایی که آفریدی عاشقا باشن ... چون همیشه تو دادگاه سرنوشت بدون هیچ گناهی به جرم عشق جدایی براشون رقم می خوره ... وای بر این حکم و این قانون زشت ... خدایا دعا می کنم به همه عاشقا قدرت مقابله با حکم سرنوشت را بدی و اگه بنا به تدبیر خود رستگاری در فراق است، صبر بده تا تحمل کنند ... و اما برای خودم ... خدایا یادمه قرار بود دیگه چیزی برای خودم ازت نخوام ...ولی مگه امکان داره ! مگه شدنیه ! محاله !نمی شه ! من اگه از تو نخوام پس از کی بخوام ؟!!!خدایا می خوام بمیرم ... من از تو مرگ می خوام ... مرگ ... نه بخاطر اینکه ضعیفم و برای فرار از مشکلات بهش متوسل شدم و نه برای اینکه از تو و لطفت ناامیدم و یا از ایمانم به تو کم شده نه ...به خودت قسم نه ...... توی زندگی من خیلی چیزا رو خواستم و بخاطر بی لیاقتی خودم نتونستم بدستشون بیارم شاید بعدها بتونم و شاید الانم اگه بخوام بشه اما دیگه برام لطفی نداره ... تو که بهتر می دونی عادت بده منو ...من امروز چیزی رو می خوام که امروز می خوام و اگه امروز گذشت دیگه گذشته ... لعنت به من ... لعنت ... خدایا دوست دارم بمیرم تا دوباره شروع کنم...می دونم که مرگ پایان من نیست ... خودتم همیشه همینو می گی که مرگ پایان زندگی شما نیست ... حالا که نمی شه زمان را به عقب برگرداند پس بذار با مرگ دوباره شروع کنم ... از اول ... از نو ... حالا که  دنیای تو خواسته من از اون جدا باشم ... حرفی نیست ... من ازش گذشتم ... اما بهم قول بده ... قول بده که توی اون دنیا اون برای من باشه ... فقط برای من... بهش بگو ... من نتونستم اما تو بگو ... بگو توی این دنیا برای هر کسی می تونی باشی اما تو اون دنیا فقط برای منی بگو توی این دنیا برای هر کسی می تونی باشی اما توی اون دنیا فقط برای منی... خدایا بهش می گی ، نه؟!
خدایا .. . خدایا... خدایا!    

 

 ارزو دارم شبي عاشق شوي... ارزو دارم بفهمي درد را ...تلخي برخوردهاي سرد را...ميرسد  روزي كه بي من لحظه ها را سر كني/ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ ميرسد روزي كه در كنار عكس من/نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني.....

 

دوسم نداشتي...

چرا باورت نشد من كه برات مي مردم

من كه هميشه قسمه جون تو رو مي خوردم

چرا باورت نشد كه عمر و زندگمي تو خلوظ شبام

تويي كه همنشيني...

چرا باورت نشد بي تو من دارم مي ميرم

چرا باورت نشد كه بي تو خيلي تنهام

به هر كجا كه رفتم تو بودي توي رويام

چرا باورت نشد تو عشق آخريني

ميون آدمكا تويي كه بهتريني

هنوزم بخاطرت شبا اشك مي ريزم

چرا باورت نشد مي خوام كه با تو باشم

حتي نشد يه لحظه ام از ياد تو جداشم

چرا باورت نشد من عاشق تو بودم

مي خوام همه بدونن هيچ وقت پيشم نبودي

چرا باورت نشد تو التماس چشمام

اشكايي كه ريختم برات....

ببين چقدر دوست دارم بيا ببين چه تنهام

تنهام.................................چه تنهام

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

E     L                                     N      E

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 6:41 PM روز Date: 5 July 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

رغيب من

 

پشت سرت بجاي اشك يه كاسه آب ميريزم

حالا كه رفتني شدي سفر بخير عزيزم

اين آخرين خواهشم منه مواظب خودت باش

اوني كه جامو مي گيره جونيتا بذار براش

اسم منو جلوش نيار بهونه اي نگيره

بهش بگو دوست دارم بذار برات بميره

عكس منو پاره بكن يه وقتي اون نبينه

خجالت از چشمام نكش كه عاشقي همينه

دفتر خاطرات تو،  تو خلوط خودت بسوزون

يادت بره كه كي بودي به دلتم بفهمون

اگه يه روز منو ديدي به روت نيار كه ديدي

حتي اگه صدات زدم به روت نيار شنيدي

كي گفته نفرين مي كنم نه به خدا اين فكر غلطه

خوشبختي تو گل من هميشه آرزومه

اين آخرين خواهش منه مواظب خودت باش...

(دوست داشتن ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست/.../دوستی آن است که یکی برای دیگری چتری شود و دیگری هیچ گاه نفهمد که چرا خیس نشد)

 

من كه عاشق بودم.....

كاش از اول مي دونستم تو مال ديگروني....

كاش از اول مي فهميدم تو با من نمي موني....

كاش از اول مي دونستم تو سهم من نمي شي....

كاش مي فهميدم كه تو از عشق من گريزوني....

از فكرو قلبم تو نمي ري  كه به همين زودي....

تو اون فرشته پاكي كه من فكر مي كردم نبودي....

مي دونم هر جا كه هستي با هر كسي نشستي

به راحتي فراموشم مي كني تو به زودي....

اين همه عاشق بودم تو نفهميدي باغ تو صادق بودم

تو نفهميدي من كه عاشق بودم تو نفهميدي ....

كاش از اول مي فهميدم تو مغروري.....

كاش مي دونستم از اول تو از دنياي من دوري....

كاش آروم آروم از قلب من مي رفتي

دروغ هاي شريني به من مي گفتي.....

اين همه عاشق بودم تو نفهميدي.....

با تو صادق بودم تو نفهميدي....

 

جدايي...

 مي گي حالا وقت جدايمون رسيده

مي گي نمي خوام ديگه رو به روم تو باشي

مي گم باورم نمي شه تو نباشي

آخه چجوري دلت اومد كه جدا شي...

باز تو ياد تو فكر تو عشق تو حرف تو

قلب تو با منه ... باز عكس تو بغضمو مي شكنه...

مي ري و من چشم به راهم

مي ري و من بي گناهم....

با رفتن تو انگار لبريز بغض و آهم....

رسمش نبود كه اينجور منو تنها بزاري...

من بشكنم ولي تو حتي به روت نياري....

 



نويسنده :R E z a - ساعت 6:38 PM روز Date: 5 July 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

 

 

 

ته خط....

رفتي از اين آغوشم چه راحت باز منم تنها و خاموشم

چه بي اعتنا رفتي نفهميدم كه حس من واست يه تفريح

تو كه ميدونستي وجودت ترك درداست تو كه ميدونستي

نبودت مرگ فرداست ولي آروم آروم قدم ميزنم تنها توام

شادي با اون يارت... سر و پا گوش بودم وقتي تو داشتي

حرف ميزدي حالا كه بهت نياز دارم گذاشتي رفتي باشه

منم ميزارم ميرم تنهايي در آغوشم ميگيرم ديگه پيشت

بر نمي گردم ولي يه روزي رو مي بينم كه يارت سيره

از تو با يكي ديگه از كنارت ميره به هر دستي كه بدي

ميگيري از همون دست اين نفرين من نيست بازي زمونه هست

نيستي حال من خرابه.....نيستي دستام سرده سرده.........

چشمام تو رو با اون ديدا دلم باور نكرد            

نيستي و هواي گريه بغضمو مي شكنه

من مردما دستاي تو قاتل منه........

چقدر باهات حرف دارم

كاش بودي ميدادي يه خط جوابم

تو كه هي ميگفتي تا ته خط باهام هستي

چرا رفتي و با درد دست و پاهامو بستي

لااقل يه چيزي بگو ...بگو دوست نداشتم

بگو از خدام بود كه تو شب و روزت نباشم

حرف بزن تو كه اينقدر نامرد نبودي

آخ چي ميگم اون كه ديگه نيست پيشم

ولي چرا سنگه قلبا در اين شهرتاريك

داره تنم مي لرزه واسه ادامه حرفام

ختم كلام رفتي از اين آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش و خرابم

اين تقدير چه بي رحمه با قلبم عشق من برو ميخوام تنها باشم.....

                        

برو...

داغونم كردي برو غم گذاشتي تو دلم برو اسمم نيار

دست نذار روي دلم..... شب من تاريك و تار... شب تو پر از خوشي

داغونم كردي برو حرف من همينه و بس......حرف ديروزو نزن خاطراتو خط بزن برو با يار خودت دم از عشق اون بزن من تنها شدم دوباره رفيق غم شدم دلت نسوزه واسه من اشك چشمامو ببين برو از پيشم  گلم از هم جدامون كردن الاهي خير نبينن.....

                        ......................................................................

E               L             O              N             E

 

 

استاد...

روح استادم شاد كه به من هيچ چيز جز دوست داشتن نياموخت

از زماني كه متولد شدم بهم گفتن دوست بدار.....كه دوست داشتن

مايه افتخار انسان است......حال آنكه ديوانه وار دوستش دارم

مي گويند رهايش كن.....

تقصير جاده نيست عزيز......اشك چشماتو نريز جلوي پنجره

اشكاتو پاك كن همسفر، گاهي بايد بازي باخت

اما اينا بايد يادت باشه باز ميشه زندگي و ساخت.......

 

îîîîîîîîîîîîîîî

E         L                   N           E

íííííííííííííííííííí

 




نويسنده :R E z a - ساعت 2:13 PM روز Date: 27 June 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

وقتي مردم گريه كن كه غمهاي دلت سبك شه

گريه كن شايد كه گريه مرحم درد تو باشه

جونما به لب رسوندي قصه جدايي خوندي

دستاتو بزار تو دستم كه ديگه رفتني هستم تو قبول نكن شكستم

تكيه كن به قلب خستم گريه كردن ديگه بسه ببين دلم چه بي كسه

ديدي و رفتي تنهام گذاشتي.....

         

E     L          N     E

 

شايد بميرم...

قسمت بوده با هم نباشيم

تقدير اين بود از هم جدا شيم

عشق و دنياي من تو بودي اما حسي به من نداشتي

آرزو بر دل گذاشتي رفتيو اما چه زود من فراموشت شدم

انگار تو دلت عشقي نبود

فكر من اين بود تا روز قيامت با مني غافل از اينكه

تو قلبت مهري نبود

عاشقم كردي و رفتي دلم از تو شكست

بعد تو اين خسته دل از سوز تنهايي نشست

موندما حسرت به دل اينكه تمام عمر من مايه عشق دروغ

و بي اساس بيهوده گشت......با من بودي اما نبودي....

رفتي نموندي پاي عهد و پيموني كه بستيم

بي معرفت بيادتم...

 

خسته ام....

 

خدايا خسته ام و وامانده ام، ديگر رمقي ندارم،صبر و حوصله ام پايان يافته

زندگي در نظرم سخت و ملالت بار است ميخواهم از همه فرار كنم ميخواهم

به كنج عزلت بگريزم.....اوه، دلم گرفت....در زير بار فشار خرد شده ام

خدايا... به سوي تو مي آيم و از تو كمك مي خواهم جز تو دادرسي و پناهگاهي

ندارم بگذار فقط تو بداني،فقط تو از ضمير من آگاه باشي........

اشك ديدگان خود را به تو تسليم مي كنم ، خدايا كمكم كن ماه هاست كه كمتر

به سوي تو آمده ام بيشتر اوقاتم با ديگران صرف شده است....

خدايا عفوم كن ، از علم و دانش و كار و كوشش از دنيا از همه دوستان

از استاد و دانشگاه از زمين و آسمان خسته و سير شده ام.

خدايا خوش دارم مدتي در گوشه خلوتي فقط با تو

بگذرانم....فقط اشك بريزم....فقط ناله كنم...

و فشارها و عقده هاي دروني خود را

خالي كنم خدايا كمكم كن

در اين راه.........              

آه كه چقدر خستم از اين دنيا و آدماي رنگارنگش

خسته ام خسته ...

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

E               L                                 N               E

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦


 

 



نويسنده :R E z a - ساعت 2:15 PM روز Date: 23 June 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

محبوب من...

 

خدايا به هر كه دل بستم تو دلم را شكستي....

عشق هر كسي را كه به دل گرفتم تو او را از من گرفتي.....

هر كجا خواستم دل مظطرب و دردمند را آرامش دهم، و در سايه اميدي

و بخاطر آرزويي، براي دلم امنيتي بوجود آوردم.......

تو يكباره همه را بر هم زدي و در طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم كردي

تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و به هيچ چيز اميد نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود

احساس نكنم...... خدايا تو اين چنين كردي تا به غير از تو محبوبب نگيرم و بجز تو آرزويي نداشته باشم

و جز تو به چيزي يا به كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به تو

آرامش و امنيت نكنم.....

خدايااااااااااا تو را بر همه اين نعمت ها شكر ميكنم.

 

 

íííííííííííííííííííííííí

E                         L                     O                      N                   E

îîîîîîîîîîîîîîîîî

 



نويسنده :R E z a - ساعت 2:10 PM روز Date: 23 June 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

حيف...

تن به تن ميگن و خسته نمي شن آدما با اين همه زخم زبون مثل آتشين آدما

عروسي تو با كيه كه من خبر دار شدم كي اومدا چي گفت كه من پيش چشات خار شدم

روز عروسي تو عزا گرفتن منه تو شادي ببين كه غم چطور دلما ميشكنه

خيال نميكردم كه يه روز بي خيال من بشي اما تو بي خياليا محال مال من بشي

منتظرم نموندي تا تو ازدواج كردي آتيش زدي به هستيم عشقو حراج كردي

رفتيو اين غمارو از منه ساده بردي.....درست نبود كه اينجوري

از دل توجا بمونم....درست نبود با اين همه تنهايي تنها بمونم

حيف دلم كه پيش تو موندو به هيچكي دل نبست

حيف دل صبور من كه عاشقت بوده و هست....

   

تنهايي

 

خدايا تنهايم گفتني هاي زيادي بر دلم موج ميزند قلبي محرم ندارم كه برايش بازگو كنم.

غم ها و دردها بر دلم انباشته ميشود ولي كسي نيست كه آن را شماره كند.

مدام در آتش سوزان ميسوزم هر كس كه به من نزديك ميشود وجودش به آتش كشيده ميشود

قلب شكسته و ديوانه مرا كسي تحمل نميكند روح سركش و بلند پرواز مرا كسي همراهي

نمي كند در معركه هاي سخت و خطرناك زندگي بي باكانه به پيش مي تازم در درياي

مرگ غوطه مي خورم ، در تند باد حوادث پيچيده و لوله ميشوم و همراه طوفان ها

فراز و نشيب سرنوشت را طي ميكنم و در اين راه دراز و پرخطر همسفري ندارم... 

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

E   L      N   E

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اي غم٭٭٭

اي غم ، اي دوست قديمي من سلام بر تو بيا كه دلم بخاطر تو مي تپد

اي خداي بزرگ معني زندگي را نمي فهمم چيزهايي كه براي

ديگران لذت بخش است مرا خسته مي كند اصلا دلم از

همه چيز سير شده است حتي از خوشي و لذت

متنفرم...

چيزهايي كه ديگران به دنبال آن ميدوند من از آن مي گريزم

فقط يك فرشته آسماني است كه هميشه بر قلب و جان

من سايه افكند و هيچگاه مرا خسته نميكند

فقط يك دوست قديمي است كه از اول

عمر با او آشنا شده ام و هنوز

از مجالس او لذت ميبرم

و آن دوست :

غم است

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

E   L      N   E

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

با دل تو

چه كردم با دل تو كه اينجور نگروني

گناهي نكردم اما منو اينجور ميسوزوني

نميدونم كه چجوري خيال كنم كه تو رو ندارم

آخه تو سنگ صبوري بي تو من دووم نميارم

واسم سخته جدايي بي تو دنيايي ندارم

زندگيم تيره و تاره بي تو فردايي ندارم

بي تو همدمي ندارم اصلا بي تو موندن

كار من نيست كاش بدوني  كه بجز تو

هيچكسي دور ورم نيست وجودت

مال من بود ولي انگار كه تمومه

بدون ياد تو با من لحظه لحظه پيش رومه

وجودت مال من بود از منه تنها نگيرش

اين تن خستما حالا وقتي ميبينه اسره

چشماي تو مال من بود ديگه نگاتم ندارم

اگه چشماتا بگيري من ديگه چيزي ندارم

چشماي تو نميبينه حلقه اشگ توي چشمامه

من واست ميمردم اما باز هنوزم خاليه دستام

چه كردم با دل تو  كه اينجور نگروني

گناهي نكردم اما منو اينجور ميسوزوني...

---------------------------------

 



نويسنده :reza - ساعت 6:19 PM روز Date: 12 June 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share

 

 

با من

 

                         ۩ دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من

                                  ۩ به ما درد دل افشان كن مداوا كردنش با من

                                             ۩ اگر گم كرده اي اي دل كليد استجابت را

                                                       ۩  بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من

                                                                 ۩  بيفشان قطره اشكي كه من هستم خريدارش

                                                                      ۩ بياور قطره اي اخلاص دريا كردنش با من

                                                                    ۩  به من گو حاجت خود را اجابت ميكنم آني

                                                                 ۩ طلب كن آنچه خواهي مهيا كردنش با من

                                                       ۩  بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را

                                             ۩  بياور نيك و بد را جمع و منها كردن با من

                                  ۩ اگر عمري گنه كردي نشو نوميد از رحمت 

                      ۩ تو نامه توبه را بنويس امضا كردنش با من....

 

¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥

E      L      O      N      E

¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥

 





نويسنده :reza - ساعت 4:51 PM روز Date: 11 June 2010   |    بدون نظر خواهی   |    لينک ثابت   |    Bookmark and Share



X



خانه
آرشيو وبلاگ
ايميل مدير وبلاگ


آرشيو مطالب

مهر1389-1 پست
شهریور1389-1 پست
مرداد1389-4 پست
تیر1389-6 پست
خرداد1389-2 پست


مطالب اخير

خدا حافـــــــــــــــــــــــــــظ....///
...The ENd WeBlOg
LoVe lack...
The_End_ Every Thing
Marg _ For _ LovE
No on like ME
REza...
حرف دل...
سرنوشت...
حسرت....
تنهايي
عشق من...!!!
شكستن....
ناشناس....


پيوندها

مسافر (محمد)
آخر تنهایی (مهدخت)
من و عشقم...
**سایه ماه**(پریا)
#صداي تنهايي#
* بهانه (ندا) *
•* شب بارانی•* (عسل)
** سايه روشن** (حسين)
***** تنهایی *****
*** نقطه آغازين *** (سارا)
**-قوانين زندگي-** (ساناز)
**فرياد و رهايي**(سهيل)
.*قدم هاي مصلوب.*(نگين)
*در كوچه سار عشق*(زهرا)
.♠پرواز پروانه ♠.(نازنین)
** راه پلـــــــه **(بهناز)
** قلب عســــــلی**(سارا)
**بی بهانه**(مــريم)
*دختـر تنهـا*(نسيم)
*خسته از اين دنيا*(پگاه)


نويسندگان وبلاگ

R E z a


آمار وبلاگ

بازديد امروز: 23
بازديد ديروز: 17
بازديد ماه جاري: 690
بازديد کل: 27066


rss reader
 

Powerd by : blogdoon.com

 


E L O N E

E L O N E

explorer blog